پرونده آبی


گفتم اون پوشه آبی رو بدید، - نمیشه، کدوم پوشه رو میگی ؟ - همین پرونده رو میز، این پوشه آبی،دستتون رو دراز کنید بهش میخوره و شاید بیفته زمین، دستش رو دراز کرد، نیفتاد. گفت پشت این پوشه چی نوشته ؟ - نمی دونم پشتش چی نوشته ولی تو صفحه 23 ش ی فضای خالی وجود داره، انگار که یکی با غلط گیر یا یه همچین چیزی، پاکش کرده باشه. پاشد رفت تو اتاق پشتی، قبل از این که پاش رو بذاره تو اون اتاق کتش رو در آورد و انداخت روی صندلی ِ میزِ نزدیک ِ در ِ اتاق پشتی. بعد از چند لحظه صدام کرد بیا اینجا، جوابی ندادم. مجبور نبودم برم تو اتاق پشتی، آخرین باری که رفتم تو اتاق پشتی تو دبیرستان بود، رفتم تو اتاق پشتی آزمایشگاه دبیرستان و دو تا از بچه ها رو اونجا دیدم که دوست نداشتن کسی بیاد تو اتاق پشتی. بعد از اون دیگه هیچ وقت با اون دوتا چشم تو چشم نشدم، هیچ وقت هم تو هیچ اتاق پشتی ای نرفتم. دوباره صدام زد، صبر کردم، فکر کردم اونم دلش میخواست که صبر کنه. من خوب بلدم صبر کنم، هر وقت لازم بوده خوب تونستم صبر کنم. مثل وقتایی که میرم سوپرمارکت، صبر می کنم تا حسابم  رو با کاغذی که همیشه جلوشه، حساب کنه و بهم بگه که وقتی دستم میره تو جیب پشتم باید با چقدر پول برگرده رو پشخون، ماشین حساب هم همیشه کنار دستش هست ولی میل داره آدما برای جمع شدن همین چارتا رقم صبر کنن، بلاخره خودش برگشت با پوشه آبی برگشت و یقه پیراهنش کثیف بود، یقه پیراهنش اینقدر کثیف بود که بوی عرق زیر بغلش رو شنیدم. بوی بخار معده خالی خودم رو هم می شنیدم، بوی الکل میداد، آخرین باری که الکل خورده بودم رو یادم نمیومد ولی دو سه روزی میشد که معده خالی م بوی الکل میداد. پوشه آبی رو گذاشت روی میز. گفتم آقا درست نمی گفتم؟ میشه  اون پرونده رو میز رو بدید به من ؟ حال مادرم خوب نیست، نمی تونم زیاد صبر کنم. فهمید که دروغ میگم، گفت برو گواهش پزشکی مادرت رو بیار. گفتم ولی دفعه قبل که گفتم حال مادرم خوب نیست شما گواهی پزشکی نخواستید. خندید، از این خنده هایی که آدمای سیبیل دار میزنن و تو از روی لب هاشون نمی تونی بفهمی که خندیدن، فقط با چشماشونه که می خندن. نشست پشت میز، تلفن رو برداشت، زنگ زد، تلفن، روی میز نزدیک ِ کتش شروع کرد به زنگ خوردن، رفتم سمت میز و تلفن رو برداشتم، گفت که براش چایی بیارن، از سماور ِ روی میز براش چایی ریختم، تو قدم سوم چایی ریخت تو سینی، دستم می لرزید. آب سینی رو خالی کردم پای کاکتوس کنار پنجره، این بار با دقتی بیشتر چایی رو رسوندم به میزش، یه تف تو چایی انداخت، قندشو زد تو چایی، قلب اول رو قورت نداده بود که بلند صدا زد  آقای ناصری بیاد تو. از در ِ اتاق پشتی دور شدم، به در ورودی نزدیک شدم، وقتی راه می رفتم به موزاییک های ِ کف اتاق زل زده بودم نزدیک میز که شدم، ران ِ پاهام رو چسبوندم به شیشه میز، شیشه کمی جابجاشد. پرونده روی میز رو برداشتم، پرونده روی میز رو گذاشتم زیر بغلم، پرونده روی میز رو سوار تاکسی کردم، پرونده روی میز رو بردم خونه، پرونده روی میز رو گذاشتم روی میز. منتظر شدم.

۱ نظر:

  1. پرونده روی میز رو برداشتم، پرونده روی میز رو گذاشتم زیر بغلم، پرونده روی میز رو سوار تاکسی کردم، پرونده روی میز رو بردم خونه، پرونده روی میز رو گذاشتم روی میز.

    پاسخ دادنحذف